حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
89
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
7 طاسين مشيت 1 . دايرهء اول ارادهء اوست ، دايرهء دوم حكمت اوست ، و دايرهء سوم قدرت اوست و دايرهء چهارم حقايق شناخته شده و جاودانگى اوست . ( شكل شماره 3 ) 2 . ابليس گفت : « اگر به دايرهء اول وارد مىشدم با دايرهء دوم آزموده مىشدم و اگر به دايرهء دوم مىرسيدم . با دايرهء سوم آزموده مىشدم و اگر به دايرهء سوم اكتفا مىكردم با دايرهء چهارم آزموده مىشدم . » « 1 » 3 . پس ، نه ، نه ، نه گفتم و در « لا » اول باقى ماندم و در « لاى » دوم لعنت شدم . به « لاى » سوم افكنده شدم ، « لاى » چهارم چگونه است ؟ « 2 »
--> فرعون بود ، ريش فرعون را گرفت و بكند . فرعون خواست او را بكشد كه با شفاعت آسيه از مرگ نجات يافت . موسى به رسالت برگزيده شد و ساحران مغلوب معجزات او شدند . اما فرعون ايمان نياورد . حزقيل كه در قرآن به عنوان مؤمن آل فرعون موسوم بوده است با همسرش كه به روايتى دختر فرعون بود ، نخستين كسانى بودند كه به موسى گرويدند . حزقيل و زنش همچنين آسيه و همه سحره به قتل رسيدند . اما نيروى معنوى موسى باعث شد كه فرعون ، بر خلاف نظر خود ، به بنى اسرائيل اجازه خروج دهد و خود با لشگرى بزرگ به تعقيب آنها برخاست . رود نيل براى بنى اسرائيل به امر خدا شكافته شد ، آنان به سلامت از آب گذشتند و فرعون و سپاهش در دريا غرق شدند . هامان وزير فرعون مأمور شد براى فرعون برجى بلند بسازد كه فرعون از بالاى آن به آسمانها دست يابد و بر خداى موسى مسلط شود . چون اين برج ساخته شد ، فرعون بر بالاى آن رفت و به جانب خداى موسى تير بينداخت . خداوند تير او را رنگين بازگردانيد . فرعون پنداشت به خداى موسى خورده و خونى شده است . آنگاه جبرئيل مأمور شد تا آن برج را واژگون كند . در بسيارى از روايات نقل است كه دو فرعون همزمان موسى بودهاند : يكى فرعون تسخير و ديگرى : فرعون خروج . پسر او . و قسمت اخير عمر موسى و خروج بنى اسرائيل در زمان او بوده است . ( 1 ) . حلاج با چهار دايرهء تودرتو به شرح چهار مرحلهء دور از دسترس علم الهى مىپردازد و مىگويد : هيچ كس نمىتواند مدعى دانش وقوف بر مشيئت ازل و حكمت قدم ، قدر باقى و معارف شناخت خداوند شود . ابليس ادعا مىكند ، آگاهى از اين چهار معرفت ، باعث مجازاتم مىشد ، خواه سجده مىكردم يا نمىكردم . چون حق بر لوح « مشية » نوشته بود كه من « كافرم بر لوح حكمت » ملعون و بر لوح « قدرت » ، « مطرود » و در ام الكتاب ، « محجوب » پس اگر از اولى مىگريختم در دومى مىافتادم . ( طواسين ، ص 153 ) . ( 2 ) . اولين « لا » نفى است ، دومين « لا » انكار است و سومين « لا » نهى است و چهارمين « لا » نكره است . ابليس معتقد است كه اگر در اولين لا باقى بمانم به انكار مىرسم . به عنوان يك ملعون لاى من ، مرا از « لاى » نفى در « لاى » نكره مىاندازد و من نمىخواهم در آن بيافتم ، چون « نكره » ، پذيرش ضمنى توحيد است . ( همان ، ص 154 ) .